تبلیغات
مجتمع شهید شیرودی ناحیه 2 سنندج - داستان کوتاه : شیوه های نوین آموزشی

سعادت جامعه وملکت در دست کسانی است که به تعلیم وتربیت فرزندان جامعه اشتغال دارند

داستان کوتاه : شیوه های نوین آموزشی

نویسنده :سعدی خادم
تاریخ:یکشنبه 13 بهمن 1392-09:41 ق.ظ

در این داستان می توان به صورت ظریف و خلاصه تفاوت روش های آموزشی امروز سیستم تعلیم و تربیت کشور خودمان را با سیستم های تعلیم و تربیت دیگر کشورها مقایسه نمود و به این واقعیت پی برد که دلیل بی سوادی ، کمبود انگیزه به مطالعه و تحصیل و تلف کردن زمان طلایی عمر خود و دانش آموزان عزیزمان در کجا نهفته است . به راستی دانش آموزان امروز ما امانت هایی در دستان ما هستند که باید به بهترین وجه آنها را برای زندگی سخت و پر از ابهام آینده آماده سازیم و به جرات می توان گفت که نمی توان نقایص سیستم آموزشی را بهانه تمام شکست های تحصیلی امروز قرار داد و بهتر است کمی به خود بنگریم و ببینیم آیا می شد کاری کرد که نتیجه بهتری گرفت یا خیر ؟ مسلما ما معلمین می توانیم پاره ای از نقایص این سیستم آموزشی که بر اساس خطا و آزمایش بنا شده است را بهبود بخشیم . سیستمی که هر وزیر و مسئولی که بر سر کار می آید نه بر اساس اصول علمی و بنیان های استوار بلکه بر اساس اعتقادات ، امیال و نگرش های خود و هم حزبی هایش حرکت می کند و سیستم را مطابق میل و آرزوی خود در می آورد و راه موفق جلوه دادن خود را در تخریب مسبوقان خود می داند....
و اما این داستان کوتاه آموزنده با عنوان زنگ علوم و ریاضی:

یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد. در آنجا پسر کوچکشان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا  او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.
روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز در مدرسه چی یاد گرفتی؟


پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.   پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه
روز دوّم دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفسمان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به کتابخانه رفتیم و به ما یاد دادند که از کتاب های آنجا چطور استفاده کنیم.
بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد چرا که می دید در مدرسه پسرش وقت کمی در  هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند می شود. از آنجایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت:
پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.
بنابراین پسر دوشنبه ها  مدرسه نمی رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده. گفتند مریض است. دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند. بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
وقتی پدر به مدرسه رفت باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت. بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد. گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا اینقدر کم درس درست و حسابی می خوانند.
مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و سپس جواب داد:

ما هم ۵۰ سال پیش مثل شما فکر می کردیم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Foot Complaints
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:22 ق.ظ
I got this website from my pal who shared with me
concerning this site and at the moment this time I am visiting
this site and reading very informative content at this
place.
How do you get taller?
جمعه 13 مرداد 1396 11:15 ق.ظ
Hello i am kavin, its my first time to commenting anywhere, when i
read this post i thought i could also create comment due to this brilliant post.
foot pain after walking
یکشنبه 11 تیر 1396 09:19 ق.ظ
I'm so happy to read this. This is the kind of manual that needs to be given and not the random
misinformation that's at the other blogs. Appreciate your sharing this best doc.
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 04:18 ق.ظ
Howdy very nice web site!! Man .. Beautiful .. Superb ..
I will bookmark your website and take the feeds also?
I am glad to find numerous helpful info here in the put up, we want
work out more techniques on this regard, thanks for sharing.
. . . . .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر